تبليغاتX
بامداد

بامداد

مصاحبه با رضا خجسته رحیمی

بامداد: رضا خجسته رحیمی بدون شک یکی از قویترین روزنامه نگاران چند سال اخیر ایران است.   ایشان روزنامه نگاری را از سال 1376 با کار در هفته نامه توس مشهد آغاز کردند. از جمله سوابق ایشان می توان به عضویت در هیئت تحریریه هفته نامه های آبان و توانا، دبیر بخش اندیشه روزنامه جمهوریت، عضو تحریریه روزنامه شرق، دبیر بخش تاریخ و اندیشه هفته نامه شهروند امروز، عضو تحریریه روزنامه اعتماد ملی و دبیر تحریریه مجله مدرسه اشاره کرد. ایشان همچنین سابقه دبیر تحریریه‏ی ماهنامه مهرنامه و هفته نامه شهروند امروز، که هر دو از نشریات موفق چند سال اخیر ایران هستند، را در کارنامه دارد. متن زیر بخش اول مصاحبه اختصاصی "بامداد" با ایشان است.

 

سوال: با توجه به فضای سیاسی کشور و فیلترینگ حاکم بر مطبوعات به نظر شما در این فضا، مطبوعات اصولا چه کارکردی می توانند داشته باشند؟

 

در اینکه امروز مطبوعات در دوران تیره و تاری به سر می برند جای تردید و شبهه ای وجود ندارد. اما روزنامه نگاران حرفه ای در سالهای گذشته نیز هیچگاه فارغ از سانسور و فیلترینگ قلم نزده اند و خودسانسوری پدیده ای معمول در میان اهل قلم و روزنامه نگاران بوده است. بدین ترتیب روزنامه نگار حرفه ای که حرفه خود را خوب می شناسد باید از این توانایی برخوردار باشد که در بدترین شرایط سانسور نیز راه خود را بگشاید و سلاح نقد خود را بر زمین نگذارد. اگر درها بسته باشد شاید پنجره ای را بتوان یافت تا آن را گشود. اگر سیاست منطقه ممنوعه شود، فرهنگ که هست؛ اگر درباره امروز نتوان نوشت درباره دیروز که می توان نوشت. اگر از سانسور مطبوعات نتوان نوشت، درباره آزادی مطبوعات در افغانستان که می توان گفت؛ آنهایی که سانسور را به مطبوعات تحمیل می کنند بر این گمان اند که می توان جریان آزاد اطلاع رسانی را مسدود کنند. اما به واقع انسداد فضای اطلاع رسانی خودبه نوعی یک اطلاع رسانی است. حکومتی که سانسور کند و بترساند، می ترسد. آنکه می ترسد می ترساند. و آیا این خود همه آنچیزی نیست که ما می خواهیم بنویسیم و نمی توانیم؟ پس چندان نگران نیز نباید بود. بگذریم از اینکه محدود کردن رسانه کاغذی خود موجب تقویت برخی رسانه های دیگر شده است که شاید کنترل و فیلترینگ آنها دیگر آنقدر راحت هم نباشد. گاه از خود می پرسم که آيا سانسور، آينده مقدر را به نفع هدف ايدئولوژيك و غيرمقدر ارباب سانسور، تغيير خواهد داد؟ اصحاب كليسا در قرون وسطي بر اين ادعا بودند كه «سانسور، رنجي است معنوي و درماني كه از نيروي وجدان برمي‌خيزد و كليسا با آن، انساني تعميد يافته، گنهكار و مطرود را از كاربرد برخي كالاهاي معنوي محروم مي‌كند.» اما آيا سانسور قرون وسطايي توانست مانعي در برابر وزيدن نسيم آزادي باشد؟ من همیشه با خود می اندیشم که اگر حكومت، خود يك «شر لازم» است و نه بيشتر، چگونه مي‌توان از وجاهت «سانسور» توسط حكومت سخن گفت؟

 

سوال: خب، این درصورتی است که حکومت خود را شر لازم بداند، اما این تلقی یک تلقی لیبرالی است. وقتی یک حکومت لیبرالیسم را معادل بی بندوباری تلقی می کند و مخالف آن است و خود را قیم مردم می پندارد، از او که نمی توان توقع داشت، سانسور را مذموم بداند.

 

من هم توقع آن را ندارم که رطب خورده را منع رطب کنم. آنکه فکر می کند قیم مردم است و با هیچ تلنگری هم از خواب برنمی خیزد، باید آنقدر سانسور کند که نتیجه و دستاورد این اقدام خیر خود را ببیند. اما در اینجا یاد صحبت مطائبه آمیزی می افتم که زمانی کارل مارکس گفته بود. او خطاب به حاكمان پروس که ید طولایی در سانسور داشتند نوشته بود كه حیف است این سانسورچي‌هاي صاحب صلاحيت و علم که خودشان را عقل کل می دانند به پاسداري مطبوعات گماشته شوند و حق ان است که آنها را به‌ عنوان پايه‌هاي يك مطبوعات كامل استخدام كنند و ديگران را از دانش سرشار آن سانسورچي‌هاي صاحب صلاحيت محروم نسازند:«چرا اين عقل‌هاي كل (سانسورچي‌ها) در مقام نويسنده پا پيش نمي‌گذارند!؟ كاش اين مقامات كه از لحاظ شمار و قدرت ناشي از دانش و نبوغ علمي افراد برجسته‌اي هستند، بي‌درنگ برمي‌خاستند و با ارزش و اعتبار خود صداي آن نويسندگان مفلوكي را خاموش مي‌كردند كه هركدام فقط مي‌توانند به يك سبك بنويسند! اين مقامات به اين طريق مي‌توانند بسيار بهتر از سانسور نقطه پاياني بر بي‌نظمي‌هاي مطبوعات بگذارند. چرا اين متخصصان ساكت مانده‌اند؟ فروتني آنها از حد گذشته است. جامعه علمي آنها را نمي‌شناسد اما دولت‌ها آنها را مي‌شناسند.» داستان سانسور و سانسورچی ها همینقدر مطایبه آمیز است که سخن کارل مارکس می نماید.

 

سوال: به نظر می آید فضای سیاسی و نشریاتی امروز ایران با بحران روبه رو است و شاید آمار بالای روزنامه نگاران و فعالین در بند تایید این مدعا باشد. راه حل عبور از این بحران را چه می دانید؟

 

راه حل ما دموکراسی است. اما از ما جز مبارزه فرهنگی و سیاسی برای ان کار دیگری برنمی اید. کلید عبور از این بحران به دست کسانی است که مطمئنا من و شما نیستیم که هیچ؛ بسیاری از وزنه های نظام انقلابی دیروز ایران هم نیستند.

سوال: چندی پیش آقای احمدی نژاد سران کشورهای غربی خصوصا امریکا را متهم به سانسور مطبوعاتی و ایجاد فضای خفقان در کشورهایشان نمود، به نظر شما این ادعا تا چه حد می‌تواند صحت داشته باشد و آیا در ایران فعالیت مطبوعاتی کشور کاملا آزاد است؟

 

-         اگر دنیا را از چشمان آقای احمدی نژاد ببینیم همانطور است که ایشان می فرمایند. چشمان دوربین یا نزدیک بین گاه دنیا را متفاوت از چشمان من و شما می بیند. آقای احمدی نژاد در مناظره انتخاباتی شان با مهدی کروبی در تلویزیون نیز مدعی شدند که دولت ایشان هیچ نشریه ای را توقیف نکرده و مطبوعات در آزادی کامل به سر می برند. به قول آن مرحوم آلمانی، دروغ هرچه بزرگ تر، باور کردنی تر. بیایید درباره چیزهایی صحبت کنیم که گوینده اش خودش به آنها باور داشته باشد. وقتی فردی حرفی را می زند و خودش نیز می داند که سخنش شوخی است شرط عقل آن است که ما درباره ان بحث و تحلیل نکنیم.

 

سوال: شما دبیرتحریریه مهرنامه، ماهنامه ای که بسیاری آنرا یکی از قویترین نشریات تحلیلی چند سال اخیر ایران می دانند، هستید. اثر گذاری این ماهنامه را چگونه ارزیابی می کنید و به نظرتان تا چه اندازه موفق بودید؟

 

من البته به علت پاره ای مسائل و مشکلات داخلی در پایان نهمین شماره مهرنامه که بهمن ماه منتشر شد از مسئولیت خود استعفا داده ام و از کار کناره گرفته ام، تا چه میسر افتد. امیدوارم مهرنامه همچنانکه تاکنون خوش درخشیده است پس از این نیز خوش بدرخشد. مهرنامه به لحاظ دایره مخاطب نشریه ای متفاوت و کم نظیر در مطبوعات ما بود که البته داوری در خصوص آن را بهتر است برعهده دیگران بگذارید تا من که به نوعی دست اندکار ان بوده ام. مهرنامه می خواست در این فضای سربی حاکم که بیش از هر زمانی علوم انسانی مظلوم واقع شده است، مدافع علوم انسانی باشد. مهرنامه نشریه ای آکادمیک و روشنفکری بوده است در فضایی که جامعه شناسی و علوم انسانی را بر صندلی متهم ردیف اول دادگاه های ما نشانده اند. در این فضای سربی به رغم ادعاهای گزافی که علیه علوم انسانی می شد و عده ای در ظاهر علمی از مرگ علوم انسانی و جامعه شناسی سخن می گفتند تا شاید پس از ان امکان معدوم کردن جامعه شناسان و متخصصان علوم انسانی نیز فراهم شود، ما همه قصدمان ان بود که امید را زنده نگه داریم. کار روشنفکری در اعصار ظلمانی همین نگاه داشتن امید است. اعتقاد داشتیم که اگر امید بمیرد، و گل های یأس بروید، آنگاه سیاست می میرد. روشنفکران باید نفس می کشیدند و مهرنامه مجرای تنفسی بوده است برای روشنفکران، در زمانه ای که برخی بر این گمان و توهم بودند که روشنفکری مرده است.

سوال: بعد از استعفای شما از مهرنامه، آیا مهرنامه با همان سیاق و شکل سابق منتشر می شود و به کار خود ادامه می دهد؟

 

من چندان در جریان تصمیم گیری ها در مجموعه مهرنامه پس از استعفای خود نیستم. اما امیدوارم که مهرنامه همچنان خوش بدرخشد و به مذاق مخاطبانش خوش بنشیند. با شناختی که از دوستان و همکاران خود دارم نیز بر بر این گمانم که با رفتن چند نفر از ان مجموعه اتفاق مهمی نخواهد افتاد و با ظرفیت های نهفته ای که در میان روزنامه نگاران ایرانی موجود است، کاری زمین نخواهد ماند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 16:45  توسط بامداد  | 

هفت وادي يارانه ها

 

 

اينجانب شيخ ابي حامد محمد بن ابي بكر (همان عطار نيشابوري خودمان) با دو گوش رابطان (نه از آن رابطاني كه شما مي پنداريد) شنيدمي كه اندر بلاد ايران خير خواهان خلق پيدا شدندي و كمر به اصلاح يارانه گرها ببستندي و بسيار نيز عازم هستندي!

ليك  از آنجايي كه خويش اين هدفمند نمودن را به قرون شش و هفت هجري ملاحظت نمودمي ما را خوش آمد تا آنچه بدين سبب بر ما برفت را بر شما عرضه بنماياندمي! تا شايد شما را عبرتي باشد.

 

 

وادي اول: طلب

 

«چون فرو آيي به وادي طلب       

 پيشت آيد هر زماني صد تعب»

جايگاهش مركز آماري است         

مركزي ساعي در اين آبادي است

رو به آنجا اطلاعاتت  بده               

 خود،پدر،آبا و اجدادت بده

چون نمودي خويش را در درگه اش  

حسن اطمينان بگير هم برگه اش

 

 وادي دوم: عشق

 «بعد از اين وادي عشق آيد پديد         

غرق آتش شد كسي كانجا رسيد»

عشق بنمايي كه طرحي كامل است   

 درپسش عقلي و درپيشش دل است

مي دمد اندر دلت نور اميد       

 در گماني تيرگي پايان رسيد

اي بسي در عشق گردي غوطه ور      

 فكر فردايي و  ايام  دگر

 

 وادي سوم: معرفت

«بعد از اين بنمايدت پيش نظر       

 معرفت را وادي بي پا و سر»

ميشوي آگاه كدامين خوشه اي           

لاي  دندان  كدامين پوشه اي

بعد گويندت كه خوشه خوشه نيست  

 سهم يكسان است و ميزانش يكي ست

 

 


لاجرم هر روز مي آيد خبر             

آن از اين جالبترو اين تازه تر

 

 وادي چهارم: استغنا

«بعد از آن وادي استغنا بود        

 نه درو دعوي و نه معنا بود»

با خبر ميگردي از اين نو خبر      

كه زمان صبرها امد به سر

پر بگرديده حساب جاريت         

ميشود اين عامل خوشحاليت!

فكر داري كه دگر اغنا شدي       

 صاحب يك رتبت بالا شدي

 

  وادي پنجم: توحيد

«بعد از اين وادي توحيد آيدت         

منزل تفريد و تجريد آيدت»

مي تواني گوشه اي عزلت كني      

بس دعاي خير بر دولت كني

كز كرامات عظيمش شاكري         

 خلق را از اين حقايق ذاكري

از براي لطفشان تمثيل نيست        

هيچ باغي را چنين خوش بيل نيست

 

 وادي ششم: حيرت

 «بعد از اين وادي حيرت آيدت     

كار دايم،درد و حسرت آيدت»

فيشهايت چون رسد هر يك زراه    

كشتي حيرت بيفتد خود به راه!

آنچه را دادن يك فيشت شده     

 اي بسي خنده كه بر ريشت شده!

در تحير مانده و درمانده اي        

دو بدادند و تو ده را داده اي!

 

 وادي هفتم: فقر و فنا

 

«بعد از اين وادي فقراست و فنا      

كي بود اينجا سخن گفتن روا؟»

چون بيفتادي تو به فقر و فنا         

 ليك معذوري از آن حمد و دعا

پيشتر در آرزوهاي گران              

حال اما در غم يك لقمه نان

ليك حالا جملگي يكسان شديد        

 اندرون فقر هم سامان شديد.   ( سروش کیانی)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 2:34  توسط بامداد  | 

سرمقاله شماره سوم

"من اعتراض می کنم، پس هستم"

 

این مسئله که چرا گروهی همیشه، همه چیز را خوب می‏ببیند و در مدح وضعیت کنونی و شرایط حاکم زبانی گویا و یدی طولانی دارند همیشه برایم سوال بوده و هست. چرا گروهی غیر از حسنات هیچ چیز نمی‏بینند و غیر از مدح و ثنا هیچ چیز نمی‏گویند؟ بدیهی است که دلیل این امر از دو حال نمی‏تواند خارج باشد، حالت اول فرد غیر از خوبی هیچ چیز نمی‏بیند و هر آنچه در جامعه و محیط اطرافش رخ می دهد را، به فال نیک می‏گیرد و حداقل برای خود، به صورتی نیکو توجیه می‏کند که به نظر می‏آید ندیدن این همه بی‏عدالتی، ظلم و تضییع حقوق انسانی، غیر واقع بینانه و خلاف واقعیت است. به واقع این گروه مثال کبکی می‏باشند که برای فرار از واقعیت سر به زیر برف می‏برد. اما در حالت دوم فرد تمام نقص‏ها و نارسایی‏ها را می بیند اما آینده نگری!! و منافع شخصی‏اش ایجاب می‏کند که زبان انتقاد ببند و تنها لب به ستایش بگشاید، که باز تأسف بار است دیدن و لمس کردن این همه مشکلات و ستودن عامل ایجاد آنها برای حفظ منافع شخصی خود. غم‏انگیز و اسف‏بار است ستودن ظالمان و عاملان تضییع حقوق هم نوعان، به قیمت سیر کردن شکم خود. نمود این گروه در جامعه انسانهای بیداری هستند که خود را به خواب زدند وهرگز کسی نمی‏تواند آنها را بیدار کند.

آنچه در بالا رفت به واقع مقدمه‏ای بود برای بیان این حقیقت که "لازمه بودن، اعتراض کردن است". اعتراض به هر چیز و کسی که سدی است در راه رسیدن انسان‏ها به حقوق شایسته خود، اعتراض به ظلم، اعتراض به جور، اعتراض به حمله نفرت‏آور به کشتی حامل کمک‏های مردمی، اعتراض به قتل زن محجبه در آلمان، اعتراض به زندان‏های پر شده از هم نوعان ما، اعتراض به خفقان و نبود آزادی بیان و پس از بیان، چه برای من چه برای مخالف من و در نهایت اعتراض به عاملان جنایات کهریزک و کوی دانشگاه. در حقیقت شرافت و رسالت انسانی نه در" سر تعظیم فرودآوردن در برابر وقایع ناگوار" که در ایستادن و اعتراض به آنها است.

اما چه نوع اعتراضی و اصولاً اعتراض را چگونه می‏توان تعریف کرد. از دید نگارنده این سطور هر تجمع، اعتراض و راهپیمایی نمی‏تواند مصداق " اعتراض، لازمه بودن" باشد مگر آنکه در پشت آن حداقل سه مولفه " اطلاعات، تفکر و تشکیک" باشد. اطلاعات که داده‏های خام می‏باشند، تفکر که نیاز اصلی اعتراض و لازمه‏ی آن اطلاعات جامع و در نهایت شک کردن به باورها واعتقادات دیروز بر مبنای تفکرات امروز. "دکارت" در جمله ای معروف می گوید " من فکر می کنم، پس هستم" اما به نظر می‏آید در جامعه امروز تفکر امری واجب و اعتراض متفکرانه لازمه بودن است.

آزادی، عدالت و دستیابی به حقوق انسانی رهاورد اعتراض متفکرانه می‏باشد نه چیز دیگر و باید پذیرفت که زمان خشونت، گروگانگیری و اعتراض‏های ماجراجویانه سر آمده است. امروز می‏توان به نتایج اعتراضی دل بست که بر روی لوله تفنگ آماده برای شلیک، گل می گذارد و مأمور باتوم به دست را برادر خود می‏خواند. اعتراضی که نماد آن نه "سنگ و مشت‏های گره کرده " بلکه انگشتان بازی است که پیروزی قریب الوقوع را نوید می‏دهد. اعتراضی که "همه چیز" را برای " همه کس" می‏خواهد.

مدیر مسؤل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 16:34  توسط بامداد  | 

 

"آمده ایم

امید که بمانیم..."

این جمله را نزدیک به هشت سال پیش در اولین شماره روزنامه مردم سالاری خواندم. ابتدا آن را سیاه نمایی و تبلیغ فضای یأس و ناامیدی تلقی کردم و از خود سوال پرسیدم که مگر حیات یک نشریه را چیزی غیر از محتوی آن رقم می زند. وآیا در صورت پایبندی کامل به قوانین مطبوعات و دیگر قوانین مربوطه دلیلی برای توقیف یک نشریه وجود دارد؟ و آیا اظهار امیدواری به ماندن آن هم در اولین شماره یک نشریه تبلیغ خود سانسوری و یا در حالت دیگر بیان آمدن برای رفتن به زبان بی زبانی نیست؟

اما پس از مدتی شاهد توقیف فله ای و برخورد گاهاً سلیقه ای با تعدادی از نشریات بودیم. نشریاتی همچون شرق، شهروند امروز، کارگزاران، اعتماد ملی و اخیراً سرمایه، آرمان، صدای عدالت، حیات نو، اندیشه نو، ایراندخت و اعتماد ... که تمامی آنهارا می توان در حیطه نشریات منتقد دسته بندی کرد. واین خود دلیلی است بر این حقیقت تلخ که در فضای سیاسی کشور ما هنوز نقد ونقادی به جایگاه شایسته خود نرسیده است و هنوز بسیاری از مسئولین تحمل فضای نقادی را ندارند..

اینها را نوشتم که بگویم من و تمامی همکارانم در نشریه بامداد خود را پایبند به تمام قوانین نشریات دانشجویی می دانیم و به تمام خطوط قرمز اشاره شده در این قوانین احترام می گذاریم. در واقع برای ماندن نه اظهار امیدواری، بلکه قاطعانه می گوییم آمده ایم که بمانیم و در کنار ماندن به رسالت رسانه ای خود عمل کنیم و امیدوارم که دچار برخورد شخصی و سلیقه ای نشویم. شایسته است بنویسم که سیاست اصلی بامداد بیان دیدگاه ها و نظریات مختلف، تضارب آرا و افکار، آگاهی بخشی وبیان حقیقت است و مشتاقیم که مقالات، انتقادات و جوابیه های دانشجویان با افکار مختلف را در نشریه بیاوریم. این نشریه ارگان هیچ حزب، گروه و یا فکر خاصی نیست، همچنانکه آرمان آن هیچ فرد خاصی نمی باشد.

فضای  باز نشریاتی ایجاد شده در دانشگاه در سال جدید و انتشار نشریات مستقلی همچون "گفتگو" و "شفق" را به فال نیک می گیریم و امیدوارم که بتوانیم از این فضا نهایت استفاده را ببریم.

سخنم را با جمله ای از دکتر شریعتی به پایان می رسانم که:

"حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آرند ... و سرمایه هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد."                                            مدیر مسئول

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 20:16  توسط بامداد  |